رضا قليخان هدايت
مقدمه 44
مجمع الفصحاء ( فارسي )
زان پيشتر كه يازد زين نيزه دست پيچد * در حلق رزمجويان رمحش چو مار ارقم آمد ضمير پاكش كشّاف سر مكتوم * باشد صرير كلكش حلّال رمز مبهم در يك تفقد او صد جنتست مضمر * در يك تغير او صد دوزخست مدغم از كلك مشكبارش و ز تيغ آبدارش * هم چشم شرع روشن هم باغ ملك خرم كرده جهان مسخر بىكسر گنج و لشكر * بر سركشان مظفر بىعون كلك و خاتم از توپ قلعه كوبش بنياد ظلم ويران * و ز تيغ فتنهسوزش بنيان عدل محكم هستش كمين گدائى گاه نوال جعفر * پيشش ضعيف زالى روز جدال رستم آنجا كه همتش دست از آستين برآرد * زشتست ياد قاآن حيفست ذكر حاتم بخشنده طبع رادش دست و دل جوادش * بر زهر فاقه ترياق بر زخم آز مرهم هرچ آن بروزگاران شد جمع در دل كان * اندر كنار زاير بپراگند به يكدم گويد اگر ثنايش گردد فصيح الكن * خواند اگر دعايش گردد بليغ ابكم شد ابلق زمانه از سعى رايض او * چابك لگام اشهب زيبا خرام ادهم گيرد به زور بازو چونان كه باز تيهو * گور و گوزن و آهو پيل و هژبر و ضيغم از شوق آنكه دادست او را بدست بوسه * از پيش تير نخجير هيچش نمىكند رم چرخش درآرد از پاى دهرش بيفشرد ناى * هر كو خلاف رايش خواهد برآورد دم يك قرن زير حكمش بودند ترك و تاجيك * قرن دگر مر او راست ملك جهان مسلم هان باش تا ببينى كز تخت پادشاهان * برخيزد از جلوسش آواى خير مقدم تا دامن قيامت از دامن جلالش * دست زوال و نقصان كوتاه باد و برهم